پیش به سوی آینده

آرامش در زندگی

نیروی نهفته در درون ما.
نویسنده : سعید اسماعیلیان - ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ تیر ۱۳۸٩
 

 

 

انرژی مثبت.

 

هدایت زندگی در مسیردلخواه.

 

اوج خوشبختی.

 

بیشتر مردم در بخشی کوچک از پتانسیل خود زندگی می کنندو معتقدند که این همه آن چیزی است که هست.اما تعداد انگشت شماری از آنها به این نتیجه   رسیده اند که باید چیزهای بسیار دیگری نیز در زیستن وجود داشته باشد- اینکه زندگی به هیچ عنوان محدود نیست.شما خود جلوه ای از زندگی هستید و آنچنان که در خواهید یافت،تنها محدودیت ها همان هایی هستند که شما،خود به خویشتن خویش تحمیل میکنید.

 

زمانی که هدف هویدا شد و شما به حقیقت،نخستین گام را برداشتی،شورو شعف قدرت و انرژی از درون کالبد شما سرریز خواهد شد و در این هنگام،شادی مطلق از آن شما خواهد شد.

 

 

خوشبختی در نتیجه انجام اقدامات ویژه درمحدوده نظام بشری حاصل می شود.

 

 

اندیشه نیرویی سازنده است.این اندیشه ما است که به ما اجازه می دهد سرنوشت خود را تعیین کنیم.

 

 

درواقع خود شما آفریننده زندگیتان خواهید بود.

 

رویاهای خودرا گسترش دهید و نگذارید عادتهای برگذشته و عوامل مخرب درون،شما را از حرکت و پیشرفت بازدارند.

 

حرکت را به سوی خوشبختی آغاز کنید.

 

هر مشکلی در زندگی با طرح پرسش های مناسب و جستجوی حقیقت قابل فهم شده و سپس می توان آن را حل نمود.

 

 

خوشبختی عادی که بسیاری از مردم از داشتن آن محرومند- اساسا به این معناست که بتوانیم آرزوهای خود را بر آورده سازیم.به عبارت دیگر خوشبختی عادی یعنی به دست آوردن هدف دلخواه خود است.

 

 

شادو خوشبخت بودن به سهولت رانندگی کردن است.

 

اگر بتوانیم درهر زمینه ای از زندگی،خواسته خود را به طور دقیق بشناسیم،به آسانی می توانیم آن را به دست بیاوریم.بسیاری از مردم برای رسیدن به هدف های خود بامشکل مواجه می شوند،به این دلیل که تمام جزییات خواسته های خود را برای خودشان مشخص نکرده اند.

 

وقتی برروی شناخت آرزوهای خود متمرکز می شویید،چقدر سریع می توانید آنها را برآورده سازید.

 

خوشبختی نوعی احساس است.

 

اندیشه یا ذهن،همان گونه که خواهید دید،قدرتمندترین نیرو در زندگی انسان است.این ذهن ما است که تصمیم می گیردآیا شادمان شویم وشاد بمانیم یا برعکس آن.

 

تمام احساسها و عواطف منقی ما،نتیجه حساب گریهای غلط درون ذهن و همچنین برداشتهای نادرست ما در مورد ماهیت زندگی و عملکرد آن است و هرکس که با نگاهی عمیق،درون خود رابررسی کند به چنین یقینی خواهد رسید.باورهای غلط مربوط به دوران اولیه زندگی،به طور مرتب اطلاعات نادرستی را به ذهن ما میفرستند.این امر باعث پدید آمدن موانعی در دستگاه انرژی ما- که حساس ترین وظیفه را برعهده دارد- می شود.

 

احساس و عواطف ما جریانی از انرژی هستند،

 

اندیشه،جنبشهای انرژی را درون بدن هدایت می کند.

 

موفقیت به این معناست که بتوان زندگی را درمسیر انتخابی خود پیش برد.

 

اوج خوشبختی،همان حالت گسترش یافته و عمیق خوشبختی عادی است.این نوع خوشبختی حق طبیعی و حالت عادی ما است که روز به روز عمیق تر و غنی تر می شودو وجود ما را از یک شادی وصف نشدنی که بسیار فراتر از حالت عادی شادی و لذت است،لبریز می کند.با این وجود،جای شگفتی بسیار است که هر کس بخواهد به این تجزیه دست یابد،آن را در دسترس خود خواهد یافت.

 

وقتی بسار می خندیم،خود را شاد احساس می کنیم.

 

موضوعهایی که باعث تحریک خنده و شادی ما می شوند،به طور کامل بی خطر هستند.

 

برای رسیدن به احساس شادمانی و خوشبختی،لازم است ساختار انرژی خود را ازوجود هرگونه مانع و قید وبندی آزاد سازیم.این کارهیچ شباهتی به خیال پردازی ندارد.

 

خود زندگی به طور دائم سعی دارد ما را به شادی طبیعی مان برساند.

 

بابیرون راندن هرنوع مانع درونی،جریان آزادانه نیروی حیات یاهمان انرژی درون خود رادوباره به حرکت وا می داریم.ساختار انرژی در وجود بیشتر انسانها از زمان کودکی باوقفه و مانع مواجه شده است.اما زندگی همیشه خواستار آن است که آزادانه جریان یابد تا بدین ترتیب ما بتوانیم از وجود خود نهایت بهره راببریم.

 

درمسیر یافتن خوشبختی،لازم است خود و همچنین مقصد خود را بیشتر بشناسیم.

 

بهتر است کار خود را از نقطه پایانی این راه(هدف نهایی)آغاز کنیم چرا که اگر بدانیم به کجا می رویم و به چه دلیل این کار را انجام می دهیم،به طور قطع به مقصد خود خواهیم رسید.

 

کشف ذات نهفته ما.

آرامش مطلق.

روح آزاد.

 

به ندرت میتوان فردی را یافت که در قید و بندهای حاصل از باورهای ذهنی خود گرفتار نشده باشد.

 

برای صعود به اوج خوشبختی نهفته در وجودمان،لازم است از فرصتها و مشغله های بشری به عنوان پلی محکم و استوار برای دستیابی به برترین حالتهای خوشبختی که دروجود خودمان نهفته اند بهره ببریم.

 

زندگی،صورتی از انرژی است که قابل لمس بوده و می توان آن را در درون وجود خود احساس و درک نمود.زندگی بی نهایت زیباست.

 

هنگامی که ما به طور کامل  با نشاط هستیم،تقریبا توانایی انجام هر کاری را داریم و در این زمان چنین احساس می کنیم که به طور طبیعی بسیاری از استعدادهایمان خود به خود برانگیخته میشوند،احساس خلاقیت،شور ونشاط،شوخ طبعی،مهارت های ایجاد ارتباط،قوای فردی،جذابیت فراوان،توانی جنسی بالا،هوش و ذکاوت فراوان،الهام پذیری،مسئولیت پذیری به طور اجتماعی،عشق ورزی به طور طبیعی و بسیاری از تواناییهای دیگر.

 

جذابیت همان گیرایی و قدرت جاذبه یک فرد است.

 

سرشت طبیعی و یا طبیعت درونی و بکرما به هیچ وجه دارای خصوصیت        وحشیگری و ستیزه جویی نیست.بلکه طبیعت ما سرشار از شادی زندگی بوده وهمراه باجسم خود زندگی می کند.

 

مابه راحتی میتوانیم با کمک طبیعت بکر بیرونی،طبیعت درون خود را بشناسیم.

 

همه افراد بزرگ در طول تاریخ بشر که بنیانگذاران تمدنها و مذاهب مختلف بوده اند.به گونه ای با طبیعت بکر بیرونی در ارتباط بوده اند.

 

اگر میخواهید کنترل زندگی خود را به طور کامل دردست بگیرید باید با طبیعت وحشی و بکر بیرونی آشتی کنید.

 

آشتی با طبیعت یعنی در میان طبیعت زندگی کردن،بدون آن که نشان و اثری از زندگی متمدن به همراه خود داشته باشیم.

 

پرهیز از یکنواختی در زندگی.

 

رسیدن به احساس نشاط کامل.

 

در زندگی قوانینی وجود دارد که قابل شناسایی و اجرا می باشند.با درک این واقعیت،آزادی شگفت انگیزی را به دست خواهیم آورد.

 

قوانین زندگی.

 

یکپارچگی و اتحاد در خلقت کل جهان.

 

خداوند این جهان را بر اساس نظم و نه بر حسب تصادف آفریده است.

 

فکر و ذهن از جنس ماده نیست که بتوان آن را وزن یا آزمایش کرد.

 

خود را در جایگاه قدرت قرار دهید.

 

مبتکر،دوست داشتنی و پر انرژی باشید .

 

برای وقوع هر چیز،دلیلی وجود دارد.

 

دلیل پیش آمدن وقایع و اتفاقهای گوناگون و پیدایش آنها در زندگی ما،دروجود خودمان نهفته اتفاقهای گوناگون و پیدایش آنها در زندگی ما،در وجود خودمان نهفته است ودر هیچ جای دیگری نمی توان آنها رایافت.

 

نیروی ذهن.

 

طراح از پیش تعیین شده زندگی را تغییر دهیم.

 

برنامه ای که هم اکنون زندگی شما بر طبق آن پیش می رود،از پیش طرحی ریزی شده است.درواقع شما می توانید بانگاهی عمیق به درون اندیشه و دیدن آنچه درون ذهن برای شما ذخیره شده است از محتویات این برنامه آگاه شوید.انجام چنین کاری چندان سخت و دشوار نیست و مانند هر کار دیگر تنها به میل و علاقه فراوان نیازمند است.برنامه و طرحی که زندگی ما را هدایت می کند در داخل ذهن ما وجود دارد.

 

زندگی،زنجیره ای از حوادث به هم مرتبط است و شما در حال اجرای یک برنامه سلسله وار یا در حال اطاعت از یک سری دستورات زنجیره ای هستید که از ذهن شما نشات گرفته اند و اگر در این دستورها تغییری ایجاد نشود،تا پایان عمر به اجرای آنها خواهید پرداخت.نکته بسیار شگفت انگیزی که درباره این دستورها وجود دارد،این است که آنها قابل تغییر هستند.اگر چه ما تمام آنها را هشیارانه و از روی اراده وارد ذهن خود نساخته ایم،اما امکان تغییر آنها تنها به دست خودمان امکان پذیر است.

 

این را باید به خاطر داشت که قوانینی در دسترس ما وجود دارد که برای دست یافتن به اوج آزادی و کامیابی،لازم است آنها را بیاموزیم وبر آنها مسلط شویم.

 

نخستین گام به سوی اوج خوشبختی،پذیرفتن مسولیت کامل و همه جانبه زندگی خود است.

 

می توان سلطه زندگی را در هر زمان به دست آورده و سپس آن را به هر جهت و به سوی هر مقصدی هدایت کرد.

 

رهبری خود.

 

رهایی از زندگی یکنواخت و بی هدف.

 

برای شناخت زندگی و بهره گیری کامل از آن،باید طرز فکر و دید یک جنگجو نسبت به زندگی را داشته باشیم.البته این نوع نگرش کینه توزانه نیست،بلکه با آگاهی،توانمندی و اراده سخت برای کسب پیروزی و غلبه بر سختی ها همراه است.

 

اندیشه انبار و مخزن تمام اطلاعات است.

 

اندیشه،اطلاعات ذخیره شده خود را ره اجرا در می آورد و مانیز تابع آنها هستیم.

 

اندیشه ناخود آگاه ما حقیقت محض را می داند و از همه چیز آگاه است.

 

ما هم اکنون در وضعیتی واقع شده ایم که خودمان با انجام کارها و یا جلوگیری از انجام بعضی کارهای دیگر باعث به وجود آمدن آن شده ایم.

 

مسولیت.

 

قابلیت واکنش نشان دادن.

 

ما چگونه در برابر تجربه های گوناگون زندگی از خود واکنش نشان می دهیم.

 

قالب ذهنی یک جنگجو.

 

اگر ما دربیابیم که واقعا چه کسی هستیم و توانایی ایجاد تجربه های دلخواه را در زندگی به دست بیاوریم،بدبینی- که نوعی افراط کاری است- هیچگاه به زندگیتان را نمی یابد.تغییر دادن گذشته،کاری غیر ممکن است.تنها کاری که میتوان انجام داد،پذیرفتن و گذاشتن از آن است.

 

رها کردن گذشته،تنها راه نجات از منفی بودن است.

 

پذیرش مسوولیت به طور کامل،تنها راه تغییر زندگی و رسیدن به اوج توانمندی است.

 

قوانین جامعه درست شبیه به قونین درون اندیشه بشر است.اگر آنها را زیر پا بگذاریم باید پیامدهای آن رانیز تحمل کنیم.

 

همیشه برای هر مشکلی راه حلی نیز وجود دارد.معمولا برای حل مشکلات،تنها لازم است اقدام خاصی را به انجام برسانید.

 

روشها وفنون آفرینش.

 

مسوولیت کامل هر چیز با خود ما است.

 

اندیشه ما وسیله بسیار حیرت انگیزی است که با آگاهی از ساختارهای درونی آن،به تنایج بسیار جالب و ارزنده ای خواهیم رسید.

 

الگوی درون ذهن.

 

اگرما موفق به شناخت دقیقی از خود و هویت مان که آن را((من))نامیده ایم!بشویم ،این فرصت را می یابیم که زندگی رادر مسیر دلخواه پیش برانیم.اگرندانیم په کسی هستیم و ((من))چگونه عمل می کند،به جای دستیابی به دانش و افزایش قوای فردی،در یاس و سردرگمی و تردید باقی خواهیم ماند.

 

شناخت واقعی موجودی به نام انسان بویژه خودتان،بزرگترین رهایی از قید وبندهای یک زندگی عادی و پیش پا افتاده است این تنها راهی است که به کمک آن می توانید به زندگی خود شکل دهید و به شادمانی حقیقی برسید.

 

حرکت از عقاید تا یافتن،مطمئن ترین راه رسیدن به خودشکوفایی است.

 

چگونه زندگی به ثمردهی می رسد؟

شناخت خویشتن

 

پس بهتر است اول هر چیز به آن چیزهایی درموردشان اطلاعات کافی و مطمئن داریم نگاهی بیندازیم و پس از آن،به جستجوی اندوخته دانشی ژرف تر و نهفته تر در اندیشه خود بپردازیم و سپس راه رسیدن به اوج خوشبختی را پیداکنیم.

 

اندیشه – جسم

 

اگر در جسم و اندیشه ما احساس شادی به وجود آید،خودمان نیز شاد خواهیم بود.

 

دو عضو آن بر روی یکدیگر آثر می گذارند.

 

هم اکنون ما با این ساختار زندگی می کنیم،زنده هستیم و همچنان به زندگی ادامه می دهیم.

 

ساختار اندیشه – جسم ما در حقیقت به وجود آورنده همه آن وقایعی است که در زندگی رخ می دهند.

 

این عقل وهوش ما است که باعث وقوع هر پیشامدی در زندگیمان می شود.

 

قوه عقل و هوش درون ساختار اندیشه – جسم ما کلیدی برای کنترل و هدایت کل زندگی به شمار می رود که نیروهای نهفته بسیار شگفت انگیزی را در خود ذخیره دارد.

 

ماتنها به یک دلیل به زندگی ادامه می دهیم.حال بهتر است این هدف و دلیل رابشناسیم تا بتوانیم از نیزوی آن،نهایت بهره راببریم.

 

یافتن هدف زندگی.

 

هدف از زندگی،بر آوردن آرزوها و خواستها است.این تنها هدف زندگی است و به همین دلیل است که ما پا به عرصه وجود نهاده ایم.

 

ساختار اندیشه –جسم انسان.

 

زندگی یعنی:دائمابه دنبال بر آورده ساختن امیال و آرزوهای خود باشیم که شاید موفق به انجام این کار نیز نشویم.

 

طبیعت فکر و ذهن ما اینگونه است که همواره به دنبال ایجاد امیال و آرزوها ست و این حقیقتی انکار ناپذیر و عادی است

 

چه انگیزه ای باعث حرکت ما در مسیرهای مختلف زندگی می شود؟

 

هدف از انتخاب آن دسته از آرزوهایمان که در سر می پرورانیم و برای رسیدن به آنها پیوسته تلاش میکنیم،به خود آنها مربوط نمی شود بلکه به تاثیر گذاری آنها بر روی ساختار اندیشه-جسم ما ارتباط می یابد.

 

برای لحظه ای تصور کنید که مقدار زمان لازم و آزادی عمل برای انجام هر کاری را دارید.

 

انگیزه همان چیزی است که بر روی ما اثر می گذارد.

 

پس هر گاه یکی از این چیزهای تازه،توانایی گذشتۀ خود را در تأثیر گذاری شدید از دست بدهد،آنگاه مجبور می شویم تجربه های تازه تری را همچنان یکی پس از دیگری بیافرینیم.

 

بدین ترتیب انگیزه ها،عامل به وجود آوردن تجربه ها هستند.برای هر چیز دلیلی وجود دارد.

 

هدف از زندگی برآوردن آرزوهاست.شما خواهید دید که انجام انتخاب آرزوها همیشه با خودمان است.

 

برای آن که بتوانیم پیشرفتی را در مسیر زندگی به دست بیاوریم،لازم است بر این توانایی اولیه و مهم خود که همان فرآیند انتخاب است،مسلط شویم.

 

نتیجه انتخاب های شما.

 

بخش هایی از اندیشۀ ما کار آفرینش حوادث را بر عهده دارند.

 

ما به طور مرتب،نسبت به هر پیشامد و یا موقعیتی در زندگی واکنش مثبت یا منفی نشان می دهیم،و حتی دربارۀ آنچه که احساس می کنیم،می اندیشیم و یا در خیال می پرورانیم و در مورد آن تصمیم گیری می کنیم.

 

انتخابها سر آغاز هر نوع اقدام و عملکردی.

 

فرایند انتخاب و گزینش،افکار و نیروی تخیّل را به فعالیت وامی دارد.

 

در برخی موارد چند لحظه ای را برای تصمیم گیری درنگ می کنیم.اما در پاره ای موارد دیگر تصمیم فوری می گیریم که اندیشۀ ما در ظاهر هیچگونه دخالتی در آنها ندارد.به این نوع تصمیم گیریها((آنی)) گفته می شود.

 

سرعت پردازش اندیشۀ ما حتی از سرعت نور هم بیشتر است.اندیشۀ ما تنها در یک آن راه های بی شماری را درمورد پردازش و ارزیابی قرار می دهد،بویژه اگر خودما در این پردازش اندیشه مداخله نکنیم که به این آگاهی بی درنگ(عدم مداخله یا توان اندیشه بدون دخالت انسان )((شمّ))گفته می شود.

 

انتخاب های آگاهانۀ ما،تنها بخش بسیار ناچیزی از وظایف اندیشه را تشکیل می دهند.

 

اندیشۀ انسان تابع قوانین خاص خود می باشد.انسان از دانسته های خود در نتیجه گیریها و پس از آن،انجام انتخابها استفاده می کند.

 

هیچ کاری بدون دخالت اندیشه انجام نخواهد شد.

 

عده یی عقیده دارند افکار و تصمیمهایی که به اندیشۀ آنها می رسند،بهترین،سودمند ترین و سازنده ترین شیوۀ کار را به آنان معرفی خواهد کرد،در حالی که همیشه این طور نیست.در هنگامی که برای گرفتن تصمیمی با خود فکر می کنیم،افکاری که به ذهن ما می رسند-و از آنها آگاهی داریم- تنها از ذخیره و اندوختۀ ذهنم ما سرچشمه می گیرند.

 

انتخاب های ما،سرانجام تجربه های ما را به وجود می آورند.

 

همۀ انتخاب های ما،چه آنهایی که باعث پیشرفت و بهبود زندگی می شوند و یا بر عکس،سرانجام تجربه ها را پدید می آورند.

 

در راه رسیدن به اوج خوشبختی و آزادی فردی،نیاز به داشتن احساس مسوولیت کامل و همه جانبه داریم.

 

ما تنها از میان آنچه در ذهنمان ذخیره شده و موجود است می توانیم چیزی را انتخاب کنیم.درست شبیه به یک برنامۀ رایانه ای که تنها قادر به استفاده از فایلهای ذخیره شده در حافظه رایانه می باشد.

 

رسیدن به خود باوری واعتماد در امور و درستی افکار و عقایدمان بسیار مهم است.در این صورت می توانیم خیر و رفاه رادر زندگی تجربه کنیم.

 

برای کشف تمامی حقایق دربارۀ خود و تجربۀ انواع گوناگون خوشبختی،نخست باید همۀ مسائل را دربارۀ اندیشۀ خود کشف وآن را به طور کامل شناسایی کنیم و روشهای مختلف برای تغییر زندگی را بشناسیم.

 

اندیشه ما کارگزاری بسیار خوب،اما کارفرمایی بسیار سخت گیر است،اگر بر او مسلط نشویم،او بر ما سلطه ور خواهد شد.

 

اندیشه – مهمترین بخشی از وجود یک انسان است.

 

جهان امروزی.

 

بمباران های اطلاعاتی.

 

اندیشه.

 

مجموعه هایی از تمامی فرایندهای آگاهانه و ناخوداگاه.

 

هیچ چیز بیرون از قلمرو اندیشه وجود ندارد و اندیشه برهمه چیز احاطۀ کامل داشته و در هر امری تأثیر گذار است.

 

مغز انسان هم شبیه به تلویزیون و همان وسیلۀ مادی است که از طریق آن برنامه ها را دریافت می داریم.اندیشه در حکم برنامه های واقعی مغز است که به طور آزادانه و مستقل به وجود می آیند.

 

اندیشه بر ساختار ژنتیکی هر فردی اثر می گذارد.اعتقاد بر این است که اندیشه توانایی کنترل ژنها را نیز دارد و می تواند وظیفۀ آنها را نیز تغییر دهد.اگر اندیشه قادر است یک بعد از اندام فیزیکی(مادی) انسان را تحت تأثیر قرار دهد،پس توانایی اثر گذاری بر تمامی ابعاد دیگر آن را نیز خواهد داشت.

 

ما اندیشه نیستیم بلکه صاحب آن هستیم.

 

اندیشه قادر است بر طبق آن الگویی که صاحبش انتخاب میکند.خود را اصلاح کندو یا به همان شکل پیشین خود تا آخر عمر باقی بماند.

 

آخرین حد شناخت در مورد زندگی هر فرد،از طریق اندیشه و مطالعه دربارۀ آن تعیین می شود.

 

اندیشۀ هشیار جایگاهی برای انجام تصمیم گیریها و انتخابها می باشد.

 

همه رخدادها و وقایع زندگی نتیجۀ انتخابها و تصمیمهایی است که خود اتخاذ کرده ایم.بخت،اقبال،شانس و تصادف در این میان هیچ نقشی ندارند وظیقه انتخاب،همیشه به عهدۀ ما است.

 

برای ایجاد تغییراتی پایدار،باید سرچشمه یا منشاء آن دسته از افکاری را جستجو کنیم که به اندیشۀ هشیار ما راه می یابند.آنها از اندیشۀ نیمه هشیار بر می خیزند و سپس وارد اندیشۀ هشیار می شوند.

 

اندیشه با کمک حواس پیجگانه پیامهای مربوط به هر چیز را که با آن روبه رو می شویم،دریافت می دارد.

 

این نکته بسیار مهم است که رازهای زندگی را همواره پذیرا بوده و ادعای تفسیر و توجیه هر مشکلی را نداشته باشیم.چرا که برخی مسائل به حدی بزرگ و گسترده می باشند که در ذهن محدود و شخصی مانمی گنجد.

احساساتی و نامتعادل نباشد

 

به امید روزهای اینده...