پیش به سوی آینده

آرامش در زندگی

خدا و مادر
نویسنده : سعید اسماعیلیان - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٢
 

سلام

سلام بر دوستان

 

 



سراب تنها تشنگان را می دواند.سیراب که باشی حقه اش از جا تکانت نخواهد داد
وقتی از دوست داشتن کسی مطمئن نیستی حق نداری دستاشو بگیری که به دستات عادتش بدی
وقتی موندنی نیستی حق نداری از آینده های خوش باهاش حرف بزنی و براش رویا بسازی
وقتی دلت به بودنش شک داره حق نداری بهش بگی عشقم
وقتی به اعتماد کسی تکیه گاه شدی ... حق نداری زمینش بزنی ...
اگه همه این کارو کردی فارغ از جنسییتت مـــــردی

هنگامی که در زندگی اوج میگیری،
دوستانت می فهمند تو چه کسی بودی
اما هنگامی که در زندگی، به زمین می خوری،

آنوقت تو میفهمی که دوستانت چه کسانی بودند


فکر نوازش دستهاى منى ! بى آنکه بدانى دلم است که تنها مانده دستهایم،دوتایند
دخترهای خوب مثل سیب های روی درخت هستند...
بهترین هایشان در بالاترین نقطه درخت قراردارند!پسرها نمی خواهند 
به بهترین ها برسند چون می ترسند سقوط کنند و زخمی بشوند،بنابراین 
به سیب های پوسیده روی زمین که خوب نیستند اما به دست آوردنشان آسان 
است اکتفا می کنند...سیب های بالای درخت فکر می کنند مشکل از آنهاست 
در حالی که آنهافوق العاده اند . ...آنها فقط باید منتظر آمدن پسری بمانند که آن
 قدر شجاع باشد که بتوانداز درخت بالا بیاید




هوای تو؛ از دود سیگارم هم مضر تر است...دود سیگار به سرفه‌ام می‌اندازد، 
هوای تو به گریه ام 

روزی کسی را پیدا خواهی کرد که گذشته ات برایش اهمیتی ندارد....
 چون می خواهد آینده ات باشد
 
گوگل پسر بود یا دختر ؟ خب اون بدون شک دختره، چون اجازه نمی ده یه جمله ای رو کامل کنی، از همون اول شروع می کنه به حدس زدن، و همچنان حدس زدن، لامصــب بعضی وقتا حدسایی میزنه که دهن آدم وا میمونه، مخصوصاً وقتی یکی کنارت نشسته باشه !!! 


در مسابقه بین شیر و آهو، بسیاری از آهو ها برنده می شوند. چون شیر برای غذا می دود و آهو برای زندگی

روز اول خیلی اتفاقی دیدمت...
روز دوم الکی الکی چشمهام به چشمت افتاد...
هفته بعد دزدکی بهت نگاه کردم...
ماه بعد شانسی به دلم نشستی
و
حالا سالهاست یواشکی دوست دارم


دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است
شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است




به ” خدا ” گفتم : تو را چگونه میتوانم ببینم , ” خدا ” گفت :

تو من را نخواهی دید اما کسی را برات گذاشتم که نیمی ازمن است

” مادر “
 


گاهی بخاطرش ماندن را تحمل کن رفتن از دست همه بر می آید

 
 
به امید روزهای اینده...