پیش به سوی آینده

آرامش در زندگی

به نام پدر
نویسنده : سعید اسماعیلیان - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۳
 




سلام
سلام بر دوستان



و مهم بودی انقدر که دیوارهای کعبه از هم بشکافد تا تو به دنیا بیایی
تو بسیار ساده بودی ساده یعنی بی شیله پیله  یعنی بی دروغ یعنی کسی که با دنیا
و انچه در ان میگذرد کار ندارد
کسی که تکلیفش با زندگی معلوم است
تو بسیار ساده بودی   در لباس پوشیدنت در غذا خوردنت در خانه ات در زندگیت  و در سفره ات
ساده لبخند میزدی قدم بر میداشتی  و هر که را میدیدی بی تاخیر با یک لبخند  یک سلام مهمان میکردی
ادمها  هرچقدر پیچیده و تودرتو در کنار تو ارام میگرفتند

کلمات دوستان تو بودند حرف که میزدی پیچیده بودی سخنانت هزار تو داشت
هرکس همانقدر که میتوانست همان قدر که توان داشت میتوانست از هزارتوی کلماتت قدم بزند و گوشه ها و لایه های پنهانی سخنت را بفهمد
تو صاحب کلمه بودی واژه ها رام و مطیع بر زبانت جاری میشدند


تو صبور بودی انقدر که دشمنانت هم به صبر بی پایانت اعتراف داشتند
سالها صبر میکردی طاقت می اوردی و خم به ابرو نمی اوردی
صبوری کردن برای تو سخت نبود لازم نبود تمرینش کنی
تو از جنس صبر بودی از بافت صبر تو می دانستی که می گذرد


تو امیدوار بودی

به امید روزهای اینده...